پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡اولین غلت♡♡♡

پرنیای ناز ما اولین بار ساعت ده دقیقه به 12 ظهر 1391.2.29 جمعه که من پیشش نبودم و جیگر مامان داشت تلویزیون می دید غلت زد وما رو غرق شادی کرد. فدای اون چشمات بشم که بعداز این غلت با تعجب نگاهم می کردی. ...
29 آبان 1392

♡♡♡روز مادر♡♡♡

1391.2.23   سلام دوستای گلم:   امسال اولین سالیه که خدای مهربون من رو لایق نام مقدس مادر کرده   ویکی از اون فرشته های آسمونیشو به من داده.واقعا به خاطر این لطف ونعمت    بزرگی که به من عطا کرده ازش ممنونم وروز وشب شکر نعمتش را به جا میارم. این روز قشنگ ومقدس رو به مادر گلم و مادر شو هر عزیزم و همچنین همه ی مادر های مهربون دنیا تبریک می گم وبرای همتون آرزوی سلامتی وتندرستی می کنم مادر: خطهای بارداری تو سجده گاه من است و مقدس زیبائی می دهند به تو آنگاه که می فهمم درد کشیده ای برایم 9 ماه صبوری و بردباری کرده ای وسا...
29 آبان 1392

♡♡♡واکسن چهار ماهگی♡♡♡

به پایان چهار ماهگیت رسیدیم وامروز صبح ساعت 7با بابایی و مامان جون رفتیم واکسن بزنی الهی فدات بشم مامانی کاش می شد من به جای تو واکسن می زدم. خلاصه واکسنت رو زدیموجیگر من یه کوچولو گریه کردبعدش رفتیم خونه ی مامان جون و چند تا قطره استامنوفن بهت دادم و بعدش یه خواب ناز رفتی و تا دو روز همینطور تب می کردی و بعدش خوب شدی ...
28 آبان 1392

♡♡♡چهار ماهگی دنیای من♡♡♡

      پرنیا کوچولوی ناز ما ماهه شد و خدا تو را به ما داد... تو که نهایت آرامشی            تو که کوچکی             اما همه ی دنیای مایی وامروز چهار ماه است که با ما هستی وبا نگاههای عمیقت ما را شیفته ی خود کردی، مانند دانه های برف سفیدی مانند غنچه گل لطیف عزیزکم دلم برا لحظه هایی که تو شکمم بودی تنگ شده یه وقتا دلم برات ضعف می ره میام سراغت و محکم می بوسمت حتی وقتی که خوابی الان هم دوست داری باهات بازی کنم و نمی ذاری برات بنویسم . ...
28 آبان 1392